آن چه از ... نمي دانيد
نوشته های اسماعیل غلامی حاجی آبادی
 
 

آخرین نوشته ها از 1122

یه زمانی این وبلاگ ها هر کدوم برا خودش کارکرد متفاوتی داشت. حرف بیش از 8 سال پیشه.

ولی حالا که فرصت نیست. چندتا از نوشته های اوریجینال 1122 رو اینجا به صورت کاملا درهم بازنشر می کنم. هرچند همون نوشته های اوریجینال 1122 هم خودشون از دیوار فیسبوک خودم کپی شده اند.
مخلص!

http://1122.ir

https://www.facebook.com/smaiel.gholami


1

سرشارم از

آرزو و تمنا:

می خواهم

"سلطان نمک" ایران باشم

نمک های داخلی

همه

خنده می زنند

بر حدیت گند



2

رای اعتمادم را

خرج هر کسی نمی کنم

وزارت عشق

دست خودت را می بوسد


3
آب زاینده رود به کرمان و قم ،
آب سرشاخه های دز به قم ،
آب کارون به زاینده رود ،
بعد دوباره آب کرخه به کارون ،
و دوباره آب کوهرنگ به زاینده رود،
آب چشمه سرداب به بند دره ،
آب رودخانه چالوس به هراز،
آب سیمره به دشت سرفیروزآباد،
آب تار رود به هومند آبسرد
باز دوباره آب چشمه لنگان به زاینده رود
طرح انتقال آب ارس به ارومیه

چقدر آب بستیم به این مملکت
تو این بحران بی آبی.

 


4

گزارش نهایی پزشکی قانونی:
...
به دلیل
بـُـغـض مُردگی
در ناحیه
گلو
...

 


5
سرم درد می کند.

احساس می کنم

قرص ماه را هم بخورم

آرام نمی شوم


روی ماهت را نشان بده

دردسرش

با من!


6

- یه نسخه دیوان شهریار هم اضافه کنید. قربون دستتون

- فدای شما

- پس شد دیوان حافظ، مثنوی معنوی، دیوان شمس، شاهنامه، دیوان سعدی، عطار و نظامی و صائب و بیدل هم هرچی بود برداشتم. فقط محبت می کنید تا من می رم وانت خبر کنم یه زحمت بکشید هرچی کتاب داریم که توش کلمات "آغوش" ، "عشق" ، "خر" ، "ساقی" ، "خروس" ، "بوس" ، "لب" ، "رقص" ، "خلوت" و اینجور چیزا هست اماده کنید. همه رو با هم می برم. آخه قراره یه انقلاب ادبی بشه می خوان همه این کتابا رو بازنویسی کنن.

- ... ! ...!

- راستی دیوان امام هم هست. خیلی لطف می کنید.


7

از گزمه های شهر

تعجب می کنم.

 

بیدمجنون

سال هاست

با "زلف نگونسار"

راست راست

برای خودش می چرخد

و

از جوانان این مملکت

دل می برد

ولی کسی

کاری به کارش ندارد

 

آخر تبعیض تا کی؟!



8

فرزندم! می خواهی گیاهخوار باشی، باش. اما نه به خاطر حمایت از حیوانات!

در دنیا فراوانی حیواناتی که گوشتشان خورده می شود از همه حیوانات بیشتر است.


9
می گفت: همیشه نیمه پُر را باید دید
من هم نیمه پر را می دیدم
...
اما
کاش نمی دیدم
نیمه پر ، آب نبود
... بود

 



10

...

شانه هایت

منطقه آزاد گریه های منند

و این کمی نگرانم می کند

...

مدیران مناطق آزاد

دارند

یکی

یکی

بازداشت می شوند

..


11
بی تابم

مثل درخت،

وقتی پرنده اش رفته باشد

 

مثل آسمان

وقتی ماه را از او گرفته باشند

 

پس کجایی

ای آغوش گم شده؟


12

پسرم! هر چه حساب و کتابت دقیق تر ، دوستی هایت پاینده تر

اما از کسی که در دوستی ، زیادی اهل حساب و کتاب است حذر کن

 

نوشته های مرتبط:

وصیت لقمان حکیم به دخترش

 


13

فلسفی ترین

و عرفانی ترین بازی دوران بچگی ما ،

"مار و پله" بود

که گاهی فکر می کنم

سیاسی ترین بازی است


14

گم شده ام

کسی است

که بتوانم درکنارش

با صدای بلند فکرکنم

حتی اگر به خودش فکرکنم

 

گم شده ام کسی است

که بتواند در کنارم

با صدای بلند فکر کند

حتی اگر به من فکر کند

...

گم شده ام

...

گم شده ام

نه اختلال حواس دارد

و نه از خانه فرار کرده

....

راحتت کنم

گم شده ام کسی است

که من گمشده اش باشم

 

پنجم اردیبهشت 90/ بوکیت جلیل. مالزی



موضوع مطلب : 1122ir / اسماعیل غلامی / فیسبوک / بلاگفا

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٦/۱٢ :: ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

دوره تصویری-تضمینی خبرنگاری با متد جدید. برای اولین بار در کشور

 

شماره 1 : تنظیم خبر

http://www.bornanews.ir/Pages/News-66509.aspx

 



موضوع مطلب : آموزش خبرنگاری / تنظیم خبر / طنز / خبرگزاری ها

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٥/۸ :: ۳:۱٢ ‎ق.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

مجموعه ای تاریخی به زبان امروزی

 

شخصیت پیچیده ابوعبید ثقفی و شیوه برخوردش با حوادث روزگار و مردم هم روزگارش ، گاهی نزدیک شدن به او را دشوار می کند. به ویژه زمانی که قرارباشد این شخصیت و پیچیدگی های سیاسی و اجتماعی زمانش در قالب تصاویر و به شکل مجموعه ای تلویزیونی برای مخاطبانی به فاصله زمانی 14 قرن ، به نمایش گذاشته شود.

قسمت دوم مختارنامه ضمن معرفی چند دستگی های موجود در مدائن و در حقیقت در میان مردم آن روز ، همچنان به معرفی شخصیت مختار و پرداختن به برخی جزئیات زندگی او می پردازد. مختاری که ما می بینم تا این جای کاردرگیر دو قضیه ای است که او همچنان در برابرشان مقاومت می کند. یکی خانواده او و خواهر ناتنی اش که عمربین سعد ابی وقاص به خواستگاری اش آمده و دیگری موضوع همراهی با امام حسن مجتبی – علیه السلام – در جنگ با لشکر شام.

 

مختار و گروه های سیاسی- اجتماعی

ارادت او به امام باعث شده او امنیت شهرپرحادثه مدائن را به دست بگیرد و با استفاده از آن چه خودش سیاست سرکوب می نامد ، آرامشی نسبی در شهر حاکم کند. با این حال همچنان در برابر اصرار ابن مسعود برای ماندن در کنار لشکر امام کشت و زرع را بهانه می کند. او پذیرفته که حافظ جان امام باشد اما تا زمانی که ایشان در مدائن است.

ادامه مطلب...



موضوع مطلب : داوود میرباقری / سریال مختارنامه / دیالوگ های سریال مختارنامه / فیلمنامه مختارنامه

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/٧/٢۱ :: ۳:۱٦ ‎ب.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

دیالوگ های سریال مختارنامه / متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه:
قسمت دوم ( خروس جنگی)
سکانس 1 :
ام ثابت : مرا کفن کن بعد به میدان برو
مختار : مختار به قدر کافی غرامت عشق به ناریه را پرداخته. برو! پاپیچم نشو
جاریه : چه شد ناریه؟
ناریه : تو گه فالگوش ایستاده بودی کلک. شنیدی که. غرامت عشقش را داده. آخ! تف به قبر میتت ناریه! کاش پدر گوربه گور شده من مغضوب پیامبر نبود.
جاریه: چرا نبش قبر می کنی ناریه؟
ناریه: نبش قبر نیست ناریه، دلم خون است. من دختر هرکس به جز ثمرة بن جندب بودم به تیزی چشمانم زبان مختار را می بریدم
جاریه : هنوز هم می توانی
ناریه: نمی شود جاریه. وسوسه های عموجانت کاری تر بوده. می خواهد به میدان برود. خب برود. چرا من پاپیچش شوم و خودم را سبک کنم
جاریه : نه. ظاهرا تو هم بدت نمی آید مختار را در رزمجامه ببینی
ناریه: چراکه نه. مختار در رزمجامه دلرباتر است تا در لباس دهقانی. وقتی ریشش را کوتاه می کند صورتش پر از غرور می شود.
جاریه : ناریه! تو چرا حسود نیستی. رزمجامه مختار رقیب توست. نمی ترسی از هوویی که ممکن است خانه خرابت کند
ناریه: واقعا؟


ادامه مطلب...



موضوع مطلب : سریال مختارنامه / دیالوگ های سریال مختارنامه / فیلمنامه مختارنامه / داوود میرباقری

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/٧/٢۱ :: ۳:٠٤ ‎ب.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

حاشیه های سریال مختارنامه اثر باارزش داوود میرباقری

حاشیه های جماعت رنگرز درباره یک لالایی عاشقانه

جامعه ایرانی و به ویژه دوستان رسانه ای و روزنامه نگار اگر یک روز را بدون حاشیه زندگی کنند ، انگار روزشان شب نخواهدشد. همانگونه که حدس می زدم هنوز سریال مختارنامه شروع نشده جماعتی بی کار ، نشسته اند که حاشیه بسازند و بازهم مثل همیشه یک اثر فاخر و ارزشمند را درگیر هیجان ها و حاشیه های بی خود کنند.

فعلا حاشیه دست به نقد هم اعلام بعضی رسانه ها مبنی بر شکایت خواننده زن تیتراژ پایانی سریال مختارنامه است.

  ادامه مطلب...



موضوع مطلب : سریال مختارنامه / داوود میرباقری / دیالوگ های سریال مختارنامه / حاشیه های مختارنامه

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/٧/۱٤ :: ٧:۳٤ ‎ب.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

یادداشتی برقسمت اول مجموعه تلویزیونی مختارنامه

یادداشتی برقسمت اول مجموعه تلویزیونی مختارنامه

لینک همین مطلب در سایت مختارنامه دات آی آر : مرجع دانلود هفتگی سریال مختارنامه

 

با پخش قسمت اول مجموعه تلویزیونی مختارنامه از شبکه اول سیما ، دستمان آمد که با چه نوع سریالی طرفیم، هرچند بینندگان آثار داوود میرباقری عزیز ، پیش از این با بیان پخته و سخته او آشنا بودند. سکانس افتتاحیه هم که از گندمزار آغاز می شود و کارگردان یک راست می رود سراصل مطلب. یعنی بیننده را برای حضور شخصیت محوری داستان معطل نمی کند و اولین کسی که می بینیم مختار است که می گوید : الحمد لله.

شخصا تا پیش از پخش ، نگران دوچیز بودم: یکی فریبرز عرب نیا و دیگری موسیقی. اما پس از دیدن اولین پلان ها و قدرت بازی فریبرز عرب نیا در انتقال شخصیت درونی مختار و القای آن به بیننده ، نگرانی هایم به امید بدل شد. مختار کسی است که به خاطر اینکه عقیده دارد جنگ امام حسن مجتبی با معاویه ،عاقلانه نبوده ، ترک جهادکرده و به کشت و زرع مشغول شده. او اعتقاد دارد ( تا این جای کار ) که عرب های جاهل کوفی حتی به علی علیه السلام هم رحم نکردند ، پس طبیعی است اگر به پسرش هم رحم نکنند. از این رنج می برد که معاویه و عمروعاص براشترجهل کوفیان سوارند.

بیان عصبی جملات وکلمات، دندان قروچه ها و نوعی غرور که حتی در راه رفتن مختار به چشم می خورد، دلایلی که برای عدم همراهی اش بیان می کند و مصادیقش را با ایه و حدیث برای کیان ( سردار ایرانی سپاه امام ) و ابن مسعود ( فرماندار مدائن و عموی مختار ) بیان می کند ، همه و همه شخصیت مختار را به بیننده معرفی می کند. شخصیتی که در عین شجاعت و صراحت در گفتار، آداب کلام را هم خوب می داند.

اولین پلان مشترک او با کیان ، شامل جملاتی عمیقا دوستانه و عاطفی است، البته همراه با کنایه و ایهام از هر دو طرف. جایی که کیان خبر زخمی شدن امام را می دهد ، شدت علاقه مختار به امام را می بینیم و در سکانس مشاجره او با کیان به او برمی آشوبد که چرا چون سلمان فارسی برای امامت تدبیری چون خندق نیندیشیده ای؟ اما با همه این ها ، در برابر اصرار کیان برای بازگشت و همراهی با امام ، مختار کوتاه نمی آید. هرچند این پافشاری دیری نمی پاید و او خود را بدون شمشیر به کیان می رساند. اما در همین جا هم به او گوشزد می کند که جنگ ، به عقل بیشتر از دل نیاز دارد و من بعد به جای دلش می خواهد مُخش را به کار بیندازد. بخش عمده شخصیت و عقیده مختار همین جا رو می شود و آن جا که می گوید : "زاین پس شمشیرم را جایی از نیام می کشم که خودم فریاد کنم :حمله!"


ادامه مطلب

 



موضوع مطلب : سریال مختارنامه / فیلمنامه مختارنامه / دیالوگ های سریال مختارنامه / داوود میرباقری

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/٧/۱۳ :: ٤:٢۳ ‎ق.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه - قسمت اول - 2

متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه - قسمت اول - 1

متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه - قسمت اول - 3

 

دیالوگ های سریال مختارنامه

نویسندگان اولیه : حسن میرباقری -  محمد بیرانوند

طراح فیلمنامه و بازنویسی نهایی : سیدمحمد داوود میرباقری

 

متن کامل دیالوگ های سریال مختارنامه

تهیه و تنظیم (برگردان از نسخه پخش شده از سیما ) : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

 

متن کامل دیالوگ های قسمت اول ( کوشک سفید ) مجموعه تلویزیونی مختارنامه

به کارگردانی داوود میراقری

 

بازیگران این قسمت : به ترتیب ایفای نقش

فریبرز عرب نیا : مختار ( ابواسحاق )

محمدرضا رویگری : کیان

اکبر زنجانپور : ابن مسعود ثقفی

سیدجواد هاشمی : تبیان

گوهر خیراندیش : حنانه

زنده یاد پروین سلیمانی : سلیمه ( زن ترشی فروش )

ماه چهره خلیلی : جاریه

 

صدای راوی : پرویز بهرام



موضوع مطلب : دیالوگ های سریال مختارنامه / سریال مختارنامه / داوود میرباقری / فیلمنامه مختارنامه

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/٧/۱٠ :: ٧:٤٠ ‎ق.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

پس از هر انتصابی در این مملکت کلی پیام تبریک صادرمی شود که انصاب شایسته شما را به سمت ... تبریک می گوییم. اما من نمی دانم این همه مسوول شایسته(!) چرا خروجی کارشان اینقدر ناشایست است.

 

کسی که یک بار هم گذرش به خوزستان افتاده باشد می تواند درک کند که بازسازی این استان انگار در آخرین اولویت مسوولین قراردارد. نمونه بارزش وضع جاده های این استان است که برخلاف تلاش های همه دولت ها و هزینه هایی که در این رابطه شده،  هنوز سروسامانی نگرفته. دلیلش هم این است که کار دست کاردان نیست. بحث در این باره زیاد است که باید حضور داشت و زندگی کرد تا مشکلات همه روزه مردم را با این جاده ها دید.

آقایان بی لیاقت وزارت راه و ترابری و آقای مدیر کل راه و ترابری استان خوزستان!

هیچ وقت شده پای درد دل صدها خانواده بنشینید که جوانانشان را فقط به خاطر مشکلات جاده های این استان از دست داده اند؟ بی احتیاطی ها به جای خود. کسی انکار نمی کند اما هیچ وقت پرسیده اید که چرا صادق حیاتی ، امین میرزایی عزیز ، رضا آرام فر ، و ده ها و صدها جوان و نوجوان این خاک همه را داغدار کردند؟ 

داغداری این قوم ، البته به میزان همبستگی و وابستگی شان به همدیگر به مراتب بیشتر است از آنچه شما فکر می کنید. با هر حادثه تا مدت ها لبخندی بر لب کسی پیدانمی کنید.

ای آقایانی که هیچ وقت عرضه عذرخواهی نداشته اید! با شما هستم

تا کی ما باید خون بدهیم؟ پای چه؟ اصلا کسی دیده مردمی خون جوانانشان را بهند تا سال ها بعد جاده ای اصلاح شود؟!

از میان مردم حاشیه این جاده کسی نیست که از هر تکه این جاده پر مخاطره شوش - دزفول خاطره غم انگیزی نداشته باشد. یکی همکلاسی اش را از دست داده، یکی دوستش را ، یکی تنها فرزندش را ، یکی برادرش را و همین دو سه روز پیش همه ما دو برادر کوچک و یک خواهر عزیزمان را از دست دادیم

 

آهای آقایانی که عین خیالتان نیست! من نمی دانم خودتان وقتی در این جاده ها هستید به چه فکر می کنید؟!

اوایل همین هفته و در شب عروسی یکی از آشنایان ، دو پسر و یکی از خواهر زاده های یکی از اهالی شهرک شهید محمد منتظری در اثر ندانم کاری ها شما ... .

نشانی را هم یادداشت کنید به درد فردایتان می خورد: جاده شوش- دزفول . بعد از چهار راه شهید منتظری . نرسیده به آوج . پل معروف به پل سبز که به تازگی عریض شده ولی به اندازه افتادن یک وانت به داخل کانال ، وسطش خالی است.

البته من به خودم می بالم که مردمی در آن نزدیکی زندگی می کنند که اگر به دلیل بی دقتی ، بی لیاقتی ، بی وجدانی و نادانی شما اتفاقی برای کسی می افتد تا پای جان در کنارش می مانند و به یاری هم می شتایند که اگر این روحیه بی نظیر مردم نبود ، معلوم نبود آمار کشته شدگان ندانم کاری های شما به کجا می کشید.

از این به بعد وقتی دارید برای وزارت گزارشتان را می نویسید ، این را هم بنویسید که چند نفر در این جاده های تحت نظارت شما جان باخته اند. و بنویسید که ما به عزای مادران و پدران داغداری رفتیم که برای بهتر شدن وضعیت این استان خون فرزندشان را نثار کرده اند. خوزستانی ها انگار همیشه باید خون بدهند تا انتصاب های شایسته (!) شایسته تر شود.

 

-------------------

این حادثه بسیار دردناک و جانگدار رو به برادر عزیز فریدون میرزایی و همه مردم شهرک تسلیت عرض می کنم. مردمی که رفتارشان یک کلاس بزرگ همدلی و یکدلی است.

و من افتخار می کنم که یکی از اهالی آن خاکم.

 

توضیحات بیشتر از زبان شاهدان عینی :

دو روز پیش و در حین مراسم عروسی در شهرک منتظری دزفول یک خانواده با شادی و شور سوار بر خودروی پراید خود شده و به کاروان دنبال عروس و داماد پیوستند اما غافل از اینکه حادثه ای عجیب و دردناک و جانسوز در انتظارشان است! 

 

در جاده دزفول-شوش حدفاصل بین چهارراه شهرک منتظری و چهارراه آوج کانال آب تقریبا بزرگی وجود دارد که پلی بر روی آن معروف به پل سبز است (پل سوز) متاسفانه بر اثر سهل انگاری پیمانکار مجری طرح نوسازی و گسترش پل به مقدار تقریبی 2 متر دقیقا وسط پل خالی است! بدون هیچ حفاظی! و یا هشدار و یا تابلویی هیچ چیز وجود ندارد.

خودروی پراید مذکور به طور عجیبی از این فاصله به درون کانال پرت می شود و از قضا آخرین خودروی کاروان نیز بوده که کاروان عروسی متوجه حادثه نمی شود و مرد خانواده به هر شکل خود و همسرش را از آب بیرون می کشد با داد و فریاد زن و مرد اهالی باخبر می شوند، مرد دوباره تن به آب می زند و ظرف 15 دقیقه چند صد نفر خود را به محل حادثه می رسانند و خلاصه قیامتی بر پا می شود اما چه فایده که دو فرزند پسر و جوان حدود 20 ساله خانواده و یک دختر خانم 18 ساله قبل و بعد از بیرون آمدن از آب جان به جان آفرین تسلیم می کنند.

عجیب بودن حادثه از این بابت است که بنا به گفته همه باید راننده خیلی حرفه ای باشد که بتواند خودرو را بدون برخورد به کناره پل داخل آب ببرد شاید 1 سانت اگر این شکاف کمتر بود با برخورد خودرو به پل کسی کشته نمی شد!!!!!

 

حال سوال اینجاست که چه کسی جواب گوست؟؟؟

توضیحات از http://forum.online-dl.com/showthread.php?p=154063#post154063  است که توسط آقا محسن عزیز مدیر انجمن wordpress نوشته شده.

 



موضوع مطلب : وزیر راه و ترابری / حادثه رانندگی / شوش دزفول / شاهدان عینی

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/٦/٢٧ :: ٢:۱۱ ‎ب.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی

کلیک کنید >> دعاهای کودکانه برای سال جدید >>

متن تبریک به مناسبت سال نو. سال جدید. سال 89. اس ام اس . پیامک . sms عیدنوروز

متن کوتاه . تک بیت. شعر برای تبریک سال نو . سال 1389

*** این نوشته هر روز به روز آوری خواهد شد.

شعار سال جدید : راهی را برویم که حتما برسیم.

تک بیت ، شعر ، اس ام اس و پیام و متن تبریک برای عید نوروز

عید نوروز مبارک .

----------

* خیلی خودمونی و دوستانه

1- مر غ و خروس و اردک ، عید شما مبارک ( یه تک بیت قدیمی که از بس قدیمی و کودکانه و بی معنیه ، جالبه برا شروع یه تبریک دم عیدی )

2- نزدیک عیده ،  توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!! 1

3- سلام. ببخشید این وقت شب بیدارت کردم. خواستم یاد اوری کنم سال نو شده.... دیگه کم کم باید از خواب زمستونی بیدار شی5

4- آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====8

5- تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!11

6-خونه تکونی نمی خواد ، یه کم خودتو تکون بده ، سال نو شد. آ بیا

7-بهار بهار چه اسم آشنایی / صدات میاد اما خودت کجایی؟ ( محمدعلی بهمنی )



 ادامه مطلب...

موضوع مطلب : تبریک سال نو / عید نوروز / پیامک تبریک / سال 1389

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۸/۱٢/٢٢ :: ۱:٥٩ ‎ب.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی


شهادت هنوز هم گل می چیند

با تماسی که با ایران داشتم متوجه شدم "احمد سالاری" خواهر زاده برادر عزیز "غلامرضا ماندنی" که هر جا اسمی از تخریب و خنثی سازی میدان مین تو کشور می شه ایشون حضور داره ،در منطقه کوشک پس از عملیات خنثی سازی یک مین ضد تانک با انفجار مین دیگری که در همان محدوده بوده به "درجه رفیع "شهادت رسیدن.

شهید احمد سالاری به همراه گروه خنثی سازی برای پاکسازی مناطق جنگی به منظور استقبال از مهمانان نورزوی به منطقه رفته بود.

خود آقای ماندنی هم هم زمان تو شلمچه مشغول خنثی سازی بوده.



 ادامه مطلب...

موضوع مطلب : شهید احمد سالاری / شلمچه / غلامرضا ماندنی / راهیان نور

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸۸/۱٢/٢٢ :: ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ :: توسط : اسماعیل غلامی حاجی آبادی
درباره وبلاگ
اسماعیل غلامی حاجی آبادی
بنده را نام خویشتن نبود / هرچه ما را لقب دهند آنیم

مطالب اخير
موضوعات
صفحات وبلاگ
RSS Feed